X
تبلیغات
مدرسه.مقالات آموزشی و پرورشی مــدرســـه - مقالات آموزشی و پرورشی

مقالات آموزشی و پرورشی با محوریت آموزش و پرورش

مــدرســـه - مقالات آموزشی و پرورشی
مقالات آموزشی و پروشی

اردیبهشت 1392
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

آرشیو

موضوع بندی

دوشنبه 6 آبان ماه سال 1387
تاثیر خواب خوب بر یادگیری
دانش آموزان و دانشجویان برای بهبود یادگیری خود باید خواب کافی را جدی بگیرند .
به گزارش شبکه خبر، محققان دانشگاه علوم پزشکی زنجان در یک تحقیق جدید ، رابطه خواب و یادگیری را در گروهی از دانشجویان این دانشگاه بررسی کردند .
محققان در این بررسی دریافتند ، یادگیری و ثبت اطلاعات در دانشجویانی که خواب کافی ندارند به مراتب کمتر از دانشجویانی است که از خواب خوب برخوردارند .

محققان بر اساس این بررسی به همه دانش آموزان و دانشجویان توصیه می کنند : ساعات خواب

خود را کاهش ندهند و اگر به اختلال خواب دچارند ، درمان آن را جدی بگیرند.



ما در مدرسه خود میزان خواب دانش آموزان اول دبیرستان در با تنظیم پرسشنامه ای از میان 242 دانش آموز بدست آوردیم که نشان دهنده عدم وجود خواب کافی در بسیاری از دانش آموزان است در این تحقیق مشخص شد که حدود 3 درصد از دانش آموزان 5 تا 5.5 ساعت میخوابند و پانزده درصد از آنها 6 تا 6.5 ساعت و 35 درصد 7 تا 7.5 ساعت و همین حدود هم 8 تا 8.5 ساعت میخوابند و 11 درصد هم 9 تا 9.5 ساعت میخوابند.
 به نظر می رسد که دانش آموزان شیفت صبح نه تنها خواب کافی ندارند بلکه حدود 10 درصد از آنها اصلا صبحانه نمیخورند. و 29 درصد هم گاهی صبحانه میخورند. 
از آنجائی که تحقیقات نشان داده است که بیشتر نوجوانان به حدود 9 ساعت خواب نیاز دارند تا نیازهای فیزیولوژیکی خود را تا مین کنند می توان به کمبود خواب دانش آموزان پی برد. 


شنبه 11 خرداد ماه سال 1387
سواد دینی در بین دانش آموزان ایران

در جهان ما تنها کشوری هستیم که حکومت دینی داریم و ادعا می شود که دولتمردان آن با حساسیت فراوان اهداف اسلامی- دینی را دنبال می کنند. کشوری که نهادهای فراوانی دنبال تحقق آرمان های دینی و اسلامی حتی در سطح جهان هستند.

 صرف نظر از حکومت، مردم ما اصولا انسانهای دینی و اعتقادی هستند و باورهای مذهبی در عمق ضمیر ناخود آگاه آنها ریشه دوانده است. 

ظهور انقلاب اسلامی در سال 57 باعث تشدید اعتقادات و سواد مذهبی اکثریت جامعه شد به حدی که نسل انقلاب نسلی باسواد مذهبی بالا هنوز در جامعه تاثیر گذار است. این نسل گرچه تاکنون نقشی هدایت گرانه داشته است. اما اکنون اکثر آنها در حال پیر شدن هستند و حوصله و گستاخی های نسل کنونی را ندارند. نسلی که خود هم نمی داند چه می خواهد.

با سپری شدن روزهای داغ انقلاب و بروز مشکلات اقتصادی و سیاسی و گسترش روز افزون مشکلات  اجتماعی و دسترسی افراد جامعه خصوصا جوانان به ماهواره و اینترنت و موبایل و ... اعتقادات، باورها و سواد مذهبی هم روزهای داغ خود را پشت سر گذاشت و امروزه گرچه دانش آموزان به باورهای مذهبی- اسلامی احترام می گذارند و آن را مقدس می شمارند اما سواد مذهبی ندارند.

به عنوان مثال، اکثر دانش آموزان (علیرغم این که در کتاب های خود خوانده اند) فرق بین امام و پیامبر را نمی دانند. وقتی از آنها پرسیده می شود که آخرین پیامبر خدا چه کسی است بسیاری می گویند حضرت مهدی (عج) و یا وقتی گفته می شود (تعمدا) حضرت علی (ع) چندمین پیامبر خداست اکثر آنها(حتی در دبیرستان) می گویند اولین پیامبر خداست.

تازه این نوع معارف راحت و پیش پا افتاده هستند اما دین اسلام سرشار از معارف گوناگون ( برای نیاز های عادی هر فرد)است که دانش آموزان هیچ اطلاعی از آن ندارند و کمتر دانش آموزی حتی در دبیرستان بتواند فروع دین را نام ببرد و یا اصول دین را توضیح  دهد و جود دارد.

طبق بررسی های متعدد انجام شده در مقطع دبیرستان بیشتر دانش آموزان نماز نمی خوانند و یا برخی اصلا اعتقادی به آن ندارند. برای اثبات این قضایا لازم نیست زیاد به خود زحمت دهیم فقط کافی است هنگام تعطیلی دبیرستان های دخترانه، موهای به عمد بیرون داده شده دخترها نگاه کنید. آیا آنها به حرمت این کار واقفند؟ آیا این را می دانند که، از نظر اسلام اگر یک تار موی زن بیرون باشد گناه محسوب می شود؟

 ویا به تعداد شرکت کنند گان اختیاری نماز جماعت مدارس نظری بیافکنید. برخی از دانش آموزان در مقابل این پرسش که چرا در نماز جماعت شرکت نمی کنید می گویند آقا ما تا کنون نماز نخوانده ایم و یا آقا مگر زوریه.

همچنین اگر به قاریان قرآن مدارس  توجه کنید تعجب می کنید. یک دهه پیش هنگام بر گزاری مراسم آغازین قاریان آنقدر زیاد بودند که مجبور می شدیم نوبت بندی کنیم. تازه بیشتر آنها درسطح بالا قرآن قرائت می کردند. اما امروز باید دنبال قاری قرآن بگردیم آنهم نه صوت خوبی دارند و نه صحیح می خوانند. ویا در مسابقات قرائت قران کسی  پیدا نمی شود، شرکت کند و کسانی هم که شرکت می کنند اصلا قرائت قرآن بلد نیستند.

راستی در یک جامعه دینی چگونه ممکن است ما شاهد این مسائل باشیم؟ آیا دین فقط در شکل ظاهری حکومت ماست  یا در قلوب مردم. اگر باید در قلوب مردم باشد پس این نمود ها و مصداق ها چه هستند؟ پس چرا دانش آموزان در بطن حکومت دینی و زیر سایه رسانه ها و جراید حد اکثر کنترل شده  با آموزش و پرورش اسلامی اینگونه تربیت می شوند؟

 ما باید از موارد فوق و بسیاری از موارد دیگر پیام های زیادی دریافت کنیم که برای ما می تواند هم هشدار دهنده و هم عبرت آمیز باشد.

البته نباید چنین وضعیتی را جدا از تحولات اجتماع بدانیم بلکه وضعیت فکری و  روانی دانش آموزان هم جزئی از واقعیت های جامعه و همراه با آن به پیش می رود و در این روند حتی متولیان مدارس هم با تحولات جامعه  همسو هستند گرچه مدارس نقاب رسمی و حکومتی به چهره دارند.

شاید گفته شود پس این کتابهای «بینش اسلامی و دین و زندگی» برای  چه طراحی و تالیف شده اند و معلمان دینی و امور تربیتی در مدارس چکار می کنند؟

در پاسخ باید گفت :  کتاب های دینی نمی توانند کار کردهای واقعی خود را داشته باشند. چون:

 اولا دانش آموزان آن را جزء کتاب های درسی قلمداد می کنند نه به عنوان کتابهای که باید از آن روش زندگی دینی آموخت.

 ثانیا آنرا یاد می گیرند تا نمره بگیرند. نه به آن عمل کنند.

ثالثا در آموزش آن نوعی اجبار احساس می کنند

رابعا این کتاب ها می خواهد در شرایط خشک و نا همگن کلاس اطلاعات را ارائه دهند و هیچ نوع  شور و عشقی در میان نیست.

با بیان موارد فوق نقش معلمان دینی هم تضعیف خواهد شد. آنها در واقع  با یک سیستم غلط آموزشی و تربیتی مواجه هستند و کاری هم نمی توانند بکنند.علاوه بر آن زیر بنای تربیت دینی دانش آموزان در خانواده ها پایه گذاری می شوند و نقش خانواده در تربیت فرزندان مهمتر و مقدم تر از مدارس است  و از طرف دیگر معلمان دینی و نیروهای امور تربیتی با موج عظیمی از تحولات فرهنگی جامعه روبرو هستند که نمی توانند آنرا تغییر دهند تحولاتی که طبق آن ارزش ها و نگرش ها و اعتقادات جامعه طوری تغییر پیدا می کنند که با فرهنگ زمینه ای مدارس در تضاد است.

اما این را هم نباید فراموش کنیم که تحولات  و تغییرات جامعه معلمان را هم به عنوانی جزئی از جامعه، تحت تاثیر قرار داده و باعث تغییر در عملکرد ها و نگرش های آنها می شود و آنها را بی انگیزه می کند. در این میان وضعیت ناعادلانه اقتصادی معلمان و عملکرد سیاست مداران و سقوط منزلت اجتماعی معلمان هم به آن دامن می زند.          


شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387
عوامل موثر بر نشاط دانش آموزان در کلاس درس

● وضعیت فیزیکی کلاس:

یکی از عوامل مؤثر در نشاط دانش آموزان وضعیت فیزیکی کلاس می باشد. فضای فیزیکی شامل رنگ، نور، چینش نیمکت ها، تهویه و تعداد دانش آموزان است.

الف) رنگ:

مطالعات و تحقیقات دانشمندان نشان می دهد رنگ ها همان گونه که بر روح و روان آدمی تأثیرات گوناگونی به جای می گذارند، جسم او را نیز تحت تأثیر قرار می دهند. محققان بر این باورند که هر یک از رنگ ها فواید خاص درمانی محسوسی برای بدن انسان دارند و در این باره گزارش های متعددی مبنی بر استفاده های موفقیت آمیز از رنگ در درمان بسیاری از بیماری های فیزیکی دریافت کرده اند. برخی از دانشمندان حتی معتقدند تمایل ناخودآگاه ما به یک یا چند رنگ خاص می تواند نشانه ای از نیازهای بدن ما در جهت ترمیم خود باشد. اطلاع از خواص درمانی مختلفی که به هر یک از رنگ ها نسبت داده شده است می تواند کمک شایانی به انتخاب صحیح آنها هنگام تهیه لوازم و طراحی دکوراسیون فضاهای مختلف مدرسه باشد.

به عنوان مثال رنگ نارنجی رنگ گرم و صمیمی است. نارنجی پرتوهای شادی آفرینی از خود ساطع می کند که موجب رفع خستگی است. یا رنگ سبز که انرژی زا و آرامش بخش است به طوری که اضطراب را از انسان دور می کند و موجب رفع تنش و گرفتگی های عضلانی می شود. به خصوص این که سبز رنگی ایده آل برای فضاهایی است که در آنها تمرکز و آرامش مورد نیاز است.

ب) چینش نیمکت ها:

برای ارتباط و تعامل بیشتر دانش آموزان با یکدیگر و همچنین ارتباط مؤثر و چهره به چهره معلم با دانش آموزان می بایست نیمکت ها طوری چینش شوند که این مهم محقق گردد. علمای تعلیم و تربیت بهترین روش چینش صندلی ها را به صورت دایره ای یا «U» شکل پیشنهاد می کنند، خصوصاً در درس هایی که نیاز به بحث و بررسی، فعالیت های گروهی برای حل یک مسئله و یا انجام آزمایش و یک پروژه می باشد. در این صورت تعامل و ارتباط به شکل صحیح انجام پذیر خواهد بود. این امر باعث می گردد تمامی دانش آموزان درگیر آن فعالیت شوند و حالت انفعالی و خستگی در آنها به وجود نیاید.

ج) تهویه و تعداد دانش آموزان:

تهویه هوا باعث می شود به صورت مستمر هوای تازه و پر اکسیژن در کلاس در جریان باشد و تنفس راحت تر انجام گردد، در نتیجه نشاط و سرزندگی به وجود می آید و حالت رخوت و کسالت از دانش آموزان دور می شود، ضمن آن که تعداد دانش آموزان باید به خصوص نسبت به مساحت و فضای موجود متناسب باشد.

● ابزار تشویق:

تشویق جلوه ای از تحسین و تقدیر و نوعی تأیید برای فرداست، در سایه آن شوقی در آدمی پدید می آید که به رفتاری معین اقدام کرده و آن را مکرر می سازد.

به طور کلی در تعریف تشویق می توان گفت: تشویق عامل وادار کننده است که به انسان نیرو و انرژی می دهد، شخصی که تشویق می شود از کار و زحمت خود احساس رضایت و خشنودی می کند و این رضایت خاطر است که جلوی خستگی و بی میلی او را می گیرد.

تشویق و تحسین مایه تقویت روح است وحس اعتماد را در فرد به وجود آورده و استعدادهای فرد رشد کرده و توان درونی اش به فعلیت درمی آید.

حاصل تشویق ممکن است فایده ای برای آدمی نداشته باشد، ولی همین خودپسندی فرد را امتناع می کند و به او اطمینان می دهد که عملش عاقلانه و مورد تأیید بوده است در نتیجه موجب دلگرمی و نشاط او می شود.

● خواب کافی:

خواب از جایگاه بسیار مهمی در زندگی ما برخوردار است. خوابیدن مثل تغذیه کار غریزی است و هر یک از این دو جزیی از غریزه بقاء است.

اهمیت استثنائی خواب علیرغم این که ما به آن بی توجه هستیم، از هر زاویه ای که آن را مورد بررسی قرار دهیم و ازهر جنبه زندگی که به آن مربوط می شود بنگریم، یک واقعیت است. خواب ناکافی از جهت های مختلف بر انسان عواقب سوء می گذارد.

از نظر جسمی در صورت بی خوابی، بیماری های مزمن نیز گسترش می یابد، تغییراتی نیز در فرمول خون به وجود می آید که در درازمدت سبب پیدایش کم خونی می گردد و حالت کسالت همراه با خستگی دایمی و فزاینده و یک حالت تنبلی که به خوبی نمی توان آن را توجیه کرد، تولید می کند. علاوه بر این بدخوابی نه تنها باعث خستگی می گردد، بلکه نیروی جسمی را نیز کاهش داده و عمل گوارش را مشکل تر و کندتر می سازد و عملکرد حواس نیز مختل می شود.

دانش آموزانی که خواب کافی نداشته باشند، عصبی، نگران، ناپایدار و سپس مضطرب شده و از مرحله روانی شدید به مرحله کوفتگی و خستگی می رسند.

مسلماً در این بدخوابی ها، دوره های طبیعی و بیولوژیک همراه، با تناوب هایی از شدت و ضعف نیز وجود دارد، ولی چون خواب از کیفیت و کمیت بدی برخوردار است آنها را تشدید کرده و از کاهی کوه می سازد. شخص کم خواب دائماً دچار ناراحتی روانی می شود. چنین فردی خصایص بسیار با ارزش خود یعنی دوراندیشی را از دست می دهد. براثر بی خوابی روزبه روز بر افسردگی کودکان افزوده می شود و مشکلات دیگری در این زمینه عارض آنها می گردد، از جمله کم اشتهایی، ضعف انرژی، مشکلات روحی، کناره جویی از دوستان و فعالیت ها، احساس بی ارزش بودن و اندوهگینی می کنند.

همچنین اهمیت دادن به هدف در آموزش وتقویت انگیزه درونی از جمله عوامل ایجاد نشاط در دآنش آموزان است.

منبع: خلاصه ی از مقاله آقای حسین برومنددر روزنامه کیهان


پنجشنبه 6 دی ماه سال 1386
نابهنجاری‌های‌ دانش‌ آموزان‌ ایران

رشد فزاینده‌ میزان‌ اقدام‌ به‌ خودکشی‌ در بین‌ دانش‌ آموزان‌ ایرانی‌ طی‌ یک‌ سال‌ اخیر در اثر تشدید مشکلات‌ تحصیلی‌ و اضطراب‌ از یک‌ سو و فشارها و ناهنجاری‌های‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ از سوی‌ دیگر، متولیان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ را به‌ چاره‌اندیشی‌ واداشته‌ است‌. در همین‌ ارتباط‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ ایران‌ در روزهای‌ اخیر ضمن‌ ارایه‌ آمار رسمی‌ اقدام‌ به‌ خودکشی‌ دانش‌ آموزان‌ ابراز نگرانی‌ کرده‌ و لزوم‌ وجود نیروی‌ مشاور و روانشناس‌ بیشتر در مدارس‌ را مورد تاکید قرار داده‌ است‌.

حیدر زندیه‌، معاون‌ نظری‌ و مهارتی‌ آموزش‌ و پرورش‌ تهران‌ در گفت‌وگو با ایسنا از اقدام‌ به‌ خودکشی‌ 283 دانش‌ آموز در شهر تهران‌ خبر داد و گفت‌: بیشتر آنها که‌ طی‌ سال‌ گذشته‌ اتفاق‌ افتاده‌ مربوط‌ به‌ دانش‌ آموزان‌ دختر بوده‌ است‌.

معاون‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ که‌ عامل‌ اصلی‌ اقدام‌ به‌ خودکشی‌ در میان‌ دانش‌ آموزان‌ را مشکلات‌ تحصیلی‌ و اضطراب‌ می‌ داند، افزایش‌ تعداد مربیان‌ تربیتی‌ و مشاوران‌ را به‌ عنوان‌ راه‌ حلی‌ برای‌ جلوگیری‌ از این‌ گونه‌ ناهنجاری‌ها پیشنهاد کرد اما به‌ نظر می‌رسد تا کنون‌ هیچ‌ اقدام‌ عملی‌ برای‌ مقابله‌ با این‌ وضعیت‌ انجام‌ نشده‌ است‌.وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ ایران‌ به‌ عنوان‌ متولی‌ اصلی‌ تعلیم‌ و تربیت‌ دانش‌ آموزان‌ وظیفه‌ بررسی‌ و برنامه‌ریزی‌ برای‌ مقابله‌ با این‌ ناهنجاری‌ها را بر عهده‌ دارد اما معاونت‌ این‌ وزارتخانه‌ ضمن‌ انتقاد از روند موجود و ناکافی‌ خواندن‌ یک‌ نیروی‌ مشاور در هر مدرسه‌ معتقد است‌ برای‌ هر سه‌ کلاس‌ درس‌ باید یک‌ مشاور وجود داشته‌ باشد.مقامات‌ آموزش‌ و پرورش‌ بر ضرورت‌ ایجاد یک‌ تیم‌ پرورشی‌ متشکل‌ از مربیان‌ تربیتی‌، روانپزشکان‌، روانشناسان‌ و مددکاران‌ در همین‌ راستا تاکید می‌کنند.

***

همچنین کرم محبوب سرپرست "مرکز مشاوره روانشناختی همراه" افسردگی و اضطراب را دلیل اصلی روی آوردن جوانان به خودکشی می داند: "بسیاری از جوانان از زندگی فعلی خود ناراضی هستند و بیمناک از آینده. آنها هیچ چشم انداز روشنی در برابر خود نمی بینند. نتیجه این روحیه، احساس افسردگی و سرخوردگی شدید است. برخی از جوانان دانش آموز برای ایجاد تنوع در زندگی خود و دستیابی به تفریحی ارزان، به مواد مخدر روی می آورند که متأسفانه به راحتی در دسترس آنها قرار دارد."

خانم محبوب، مشاور متخصصی که با "سازمان بهزیستی ایران" نیز همکاری دارد، فشارها و تنشهای ناشی از محرومیت جنسی را یکی از عوامل اصلی افسردگی جوانان می داند: "جوانان به اقتضای سن و غرایز طبیعی خود از محرومیت جنسی رنج می برند که خود باعث اندوه و افسردگی می شود. از طرف دیگر چه بسا جوانان در لحظات غفلت و بی خبری با جنس مخالف رابطه برقرار می کنند، که در جامعه ما عواقب سنگینی به دنبال دارد، و جوان پس از یک تماس جنسی خیال می کند که دنیا به آخر رسیده و ادامه زندگی دیگر برایش ممکن نیست."

طبق گزارش یاد شده، دختران دانش آموز بیشتر از پسران به دام خودکشی افتاده اند. خانم محبوب این پدیده را طبیعی می داند و می گوید: "در ایران دختران هستند که در درجه اول از یک رابطه جنسی آسیب می بینند. آنها بیشتر در معرض پیامدهای ناگوار روابط نامشروع قرار دارند. هم قانون و هم خانواده انتظارات بیشتری از دختر دارند و با او شدیدتر برخورد می کنند."

در جامعه ای بحران زده که با مشکلات فراوان اجتماعی و اقتصادی روبروست، جوانان احساس سرگردانی و بی پناهی می کنند. خانواده که باید پشت و پناه فرزندان باشد، نمی تواند به اندازه کافی از آنها حمایت کند. به عقیده اکرم محبوب: "بیشتر خانواده ها، به خاطر انبوه کمبودها و معضلات، خود در وضع نابسامانی قرار دارند. آنها نه تنها به فرزندان خود کمک نمی کنند، بلکه تنشها و ناراحتی هایی که از جامعه دریافت می کنند را به فرزندان خود منتقل می کنند. در جلسات مشاوره بسیاری از والدین به صراحت می گویند که خستگی و ناراحتی خود را در خانه با ایراد فشار بر بچه ها تلافی می کنند."

کمبود مشاوران آگاه

مشکل دیگر آن است که دانش آموزان به مشاوران دلسوز و آگاه دسترسی ندارند تا در مواقع بحرانی به آنها مراجعه کنند و برای بحرانی که در آن گرفتار آمده اند، چاره ای بجویند. به گفته خانم محبوب، مشاور باید قبل از هر چیز قابل اعتماد و رازدار باشد و هدفی جز کمک به دانش آموز نداشته باشد. اما در مدارس بچه ها به تجربه دیده اند که مراجعه به مشاوران و مددکاران آموزش و پرورش نه تنها باری از دوش آنها بر نمی دارد، بلکه دردسر آنها را حتی بیشتر می کند. انبوه مشکلات و سدهای اداری نیز مانع از آنست که دانش آموزان بتوانند از راهنمایی و مشورت کارشناسان مستقل و آگاه بهره ور شوند.

***

همچنین به گزارش ایسنا، نتایج یک تحقیق ملی به دست آمده از یک بررسی ۵ ساله در ایران حاکی از آن است که به طور متوسط از هر ۱۰۰ هزار جوان ایرانی، ۵ نفر خودکشی کرده‌ اند.

طبق آخرین آمار سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۱، ایران بعد از کلمبیا و هند، بیشترین آمار خودکشی را دارد در صورتی که به نوشته روزنامه ایران ، در سال ۱۹۹۱ یعنی 10 سال قبل از آن، ایران بعد از کلمبیا، برزیل، چین و هند، پنجمین کشور این فهرست بوده است.

منابع: روزنامه اعتماد و خبر گذاری ایسنا و سایت بی بی سی


پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386
مدرسه گریزی

اصطلاح مدرسه گریزی پس از اجباری شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزدهم میلادی در اروپا رواج یافت. در آن موقع اصطلاح فرار از مدرسه کلیه شکل های غیبت بدون اجازه از مدرسه را دربرمی گرفت. اصطلاح مدرسه گریزی پس از اجباری شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزدهم میلادی در اروپا رواج یافت. در آن موقع اصطلاح فرار از مدرسه کلیه شکل های غیبت بدون اجازه از مدرسه را دربرمی گرفت. فرار از مدرسه عکس العمل های متفاوتی از سوی اولیاء و مربیان برانگیخته است که اهمیت مطالعه گسترده این موضوع را دو چندان می کند. نگرانیهایی که این نوع مشکل به وجود می آورد پرسشهایی را در ذهن اولیاء و مربیان به وجود می آورد مانند: سرنوشت او چه می شود؟ آیا یک زندگی را در آینده راه خواهد برد؟ آیا در بزرگسالی به مشکلی برنمی خورد؟

با این توصیف سوالی را می توان مطرح کرد که آیا فرار از مدرسه یک فاجعه است؟ در بهترین شرایط مدرسه گریزی می تواند تبعات جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد. به طوری که برخی از روانشناسان مدرسه گریزی را با خودکشی فردی مقایسه کرده اند.

به عبارت دیگر، همان طور که بیمار در معرض خطر خودکشی را باید بستری کرد، یک کودک مدرسه گریز را نیز باید به یک مدرسه شبانه روزی یا بازپروری نوجوانان منتقل کرد. چرا کودک از مدرسه می گریزد؟ جواب این سؤال را با پیگیری مسیر رشد و تحول کودک می توان پیدا کرد. ورود به مدرسه اولین برخورد جدی کودک با اجتماع و درخواستهای آن است. کودک مدرسه گریز، آینده اجتماعی و شغلی خود را به مخاطره می اندازد، در نتیجه فرار از مدرسه یک خودکشی اجتماعی است.

با ورود کودک به محیط مدرسه، دوگانگی و کشمکشی بین محیط خانوادگی و محیط جدید ایجاد می شود. اما این تعارض از کجا ریشه می گیرد؟

 مدرسه برای آموختن مهارتهای تفکر جدید مثل نوشتن، حساب و... روی شناخت بنیادی کودک از دنیای اطرافش تأثیر می گذارد، در عین حال دامنه این تأثیر تا رشد جسمانی وی هم کشیده می شود. اثر روی رشد جسمانی با آموزشهای حرکتی، زنگهای ورزش و رسیدگی به مسائل بهداشتی خودش را نشان می دهد. کودک در محیط آموزش، خود را بین هم سن و سالانش می بیند و برای نخستین بار دست به ترسیم تصویری از خود براساس نگرشهای گروه همسالان می زند. این تصویر جدید، از زاویه دید محیطی، در تعارض با تصویر قبلی محیط خانوادگی قرار می گیرد.

پس مدرسه تکالیف جدیدی را روی دوش کودک که ماهیتی رابطه جو دارد می گذارد. می توان گفت ورود به مدرسه به خاطر همین تکلیف جدید بحران زا است. هر چند نمی توان تفاوتهای فرهنگی شدن و اجتماعی شدن افراد را از نظر دور داشت ولی هر کودکی با توجه به تمام ملاحظات متحمل فشار روانی می شود. کیفیت فشار روانی متفاوت تجربه می شود. انسان موجودی رابطه جو و اهل تجربه کردن است؛ وقتی مدرسه تکالیفی را فراتر از توان دانش آموز از وی می خواهد نطفه مدرسه گریزی بسته می شود. کودک مدرسه گریز را کودکی توصیف می کنند که دارای هوش پایین تری است، هوش وی برای سازگاری با درخواستهای محیط آموزشی کافی نیست. در کوتاهترین تعریف هوش توانایی سازگاری با محیط است . ظرفیت پنهان کودک در برخورد با درخواستهای محیط جدید آشکار می شود.

رشد اخلاقی کودک در دوره مدرسه دارای جایگاه ویژه ای است. کودک از یک سو با ارزشهای اخلاقی محیط آموزشی که توسط مدرسه و معلم تدریس می شود و از سوی دیگر با ارزشهای اخلاقی گروه همسالان دست به گریبان است. اخلاق به طور معمول ادب را ستایش می کند ولی گروه همسالان جسارت و بی ادبی را شجاعت می داند. ظرفیت سازش یافتن یا کنار آمدن با موفقیتهای مختلف و متفاوت لازمه میانجی گری این دو نوع خط مشی اخلاقی است. اگر کودکی نتواند بین این دو قطب متضاد صلح و سازش ایجاد کند دچار ناکامی خواهد شد. تلاش کودک در این سن و سال برای انجام کاری جدید و بکار بستن ابتکار از سوی احساس درونی مقصر بودن و گناهکاری تهدید می شود. ولی همین کودک از ۶ – ۷ سالگی تا آغاز نوجوانی روابط عمده اجتماعی اش را در محیط آموزشی و گروه همسالان سپری می کند. فقدان احساس کارآمد بودن و مثمرثمر بودن کودک را متزلزل می کند و بهره وری و کارآمدی فرد را تهدید می نماید.

عوامل موثر بر مدرسه گریزی

۱وجود تعارض یا کشمکش درون روانی والدین: یکی از والدین به دلیل وجود رگه های مرضی در شخصیت نشانه های وابستگی کودک را تقویت می کند. طوری که جدایی از والدین برای کودک سخت شده، در نتیجه از مدرسه می گریزد.

۲کشمکش درون روانی کودک: مدرسه هراسی و دیگر اختلالاتی که برای اولین بار در طی کودکی بروز می کند، می توانند از عوامل تسریع کننده یا زمینه ساز مدرسه گریزی باشند. مثلاً بیش فعالی می تواند شکست تحصیلی و گریز از مدرسه را به خاطر پاسخ ندادن به توقعات مدرسه، در پی داشته باشد. بنابراین درمان اختلالات زمینه ای بسیار مهم است.

۳کشمکش درون خانواده: روشهای فرزند پروری سه گونه اند: سهل انگاری، مستبدانه و دموکراتیک که هم دیکتاتوری والدین و هم سهل انگاری را می توان زمینه ساز دانست. زیرا در هر دو حالت شکلی از فشار روانی روی کودک است. در شکل مستبدانه نهنگی در آکواریومی اسیر و در شکل سهل انگارانه ماهی قرمز کوچکی در دریا با تمام خطرها رها می شود. کودک نیاز به حمایت، امنیت و تأیید از سوی والدین را دارد و آزادی بدون مرز او را مضطرب می کند زیرا او قادر نیست به تنهایی مسیر را طی کند. کما اینکه روش مستبدانه هم خلاقیت و اعتماد به نفس کودک را تخریب می کند. هر دو شکل تربیت مستبدانه و دموکراتیک بیانگر جهل و بی دانشی والدین است و ناتوانی آنها را نشان می دهد.

۴عادی بودن فشار روانی در مراحل انتقالی: در زندگی یک سری مراحل انتقالی وجود دارد که می توان هم آن را به شکل وسایل عبور (رشد) دید و هم آنها را منشاء یک آسیب دانست. مراحلی چون یائسگی، بلوغ، ازدواج و امثال آن.

۵عدم درک نیازهای اساسی در خانه یا مدرسه: می توان گفت مهمترین عامل در مدرسه گریزی است. مدرسه ناکام کننده و خانواده سرکوب کننده از آن جمله است. روابط دیکتاتوری – سهل انگاری در مدرسه و خانه منجر به آسیب هایی در سطح جامعه می شود. آسیب هایی چون دختران فراری، پسران بزهکار و.... که نوجوانان آسیب دیدگان این نوع برخوردند. زیربنای این رابطه چه در مدرسه و چه در خانه روابط غیرانسانی است.

ویرجینا ساتیر، خانواده درمانگر شهیر، می نویسد: من در گذشته فکر می کردم که بمب اتم ما را از بین می برد اما حالا فکر می کنم که اگر چیزی بتواند ما را از بین ببرد چیزی جز روابط غیرانسانی نیست. خانواده درمانی در مورد خانواده های دشوار و یا آشفته لازم است. زیرا که مدرسه گریزی محصول مشترک خانواده و اجتماع است، محیط آموزش به شکل اخص، جامعه به طور اعم مد نظر است. این مسأله آنجا بغرنج تر می شود که پیشینه تحکم گونه نیز دنباله محیط اجتماعی را تشکیل دهد   

احمدرضا محمدپور

 


سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386
وجود ‌٣٥ هزار دانش‌آموزان معتاد در کشور

به گزارش خبرنگار «اجتماعی» ایسنا، دکتر نارنجیها ـ محقق و معاون موسسه تحقیقات داریوش ـ در نشست پژوهشی و هم‌اندیشی پژوهشگران و کارشناسان سوء مصرف مواد مخدر با استناد به آخرین نتایج تحقیقات RCA در زمینه مصرف مواد مخدر، عنوان کرد:

35 هزار دانش‌آموزان معتاد در کشور وجود دارد و متاسفانه اغلب دانش‌آموزان در مقطع دبیرستان مواد مخدر جدید از نوع شیشه و کراک را می‌شناسند اما مسوولان مدارس در این زمینه اطلاعات کمی دارند.

شیوع اعتیاد در میان مردان 93 و در میان زنان هفت درصد است که البته آمار دقیق در مورد زنان معتاد به دلایل مختلف دشوار است و امکان بیشتر بودن این رقم نیز وجود دارد.

اغلب معتادان از سطح تحصیلات پایینی برخوردار بوده و زیر دیپلم و دیپلم هستند که اهمیت نقش آموزش و پرورش در پیشگیری از اعتیاد بسیار حائز اهمیت است.

اعتیاد در همه اقشار و مشاغل وجود دارد، اما کارگران بیشتر از سایر مشاغل در معرض خطرند به طوری که طبق نتایج تحقیقات 15 درصد از کارگران ساده و 17 درصد کارگران ماهر در معرض خطر این معضل هستند.

نیمی از معتادان از طریق دوستان به مصرف مواد مخدر روی آورده‌اند و متاسفانه محیط کار نیز در شیوع مصرف مواد مخدر نقش زیادی دارد که در طول پنج سال گذشته رشد اعتیاد از طریق محیط کار دو برابر شده است.

میهمانی‌های دوستانه، کوچه و خیابان و محیط کار محل‌هایی هستند که معتادان به عنوان اولین مکان مصرف مواد مخدر عنوان می‌کنند.

کسب لذت، ‌کنجکاوی، مشکلات روحی، در دسترس بودن، بیماری جسمی و درد به ترتیب با بیشترین فراوانی علت روی آوردن معتادان به مصرف اعتیاد طبق نتایج آخرین تحقیقات بوده است.

هم اکنون تریاک با 70 درصد، هروئین 30 درصد و حشیش 24 درصد بیشترین مواد مصرفی در کشور هستند که غالب‌ترین روش مصرف تدخین (دودی) بوده و تزریق، خوردن و انفیه به ترتیب در مراحل بعدی قرار دارد.

بیشترین فراوانی سن تزریق با 35 درصد 20 تا 24 سال است و 25 تا 29 سال نیز در رده بعدی قرار دارد.

45 درصد معتادان تزریقی سرنگ به همدیگر قرض می‌دهند که در شیوع بیماریهای پرخطر همچون ایدز و هپاتیت تاثیر زیادی دارد.

اموزش نیوز


چهارشنبه 1 فروردین ماه سال 1386
ترس از مدرسه

عنوان مقاله: ترس از مدرسه

منبع: روزنامه همشهری

نویسنده: وحید خسروشاهیان

اشاره:

هنوز چند روزی به شروع فصل مدرسه باقی نمانده بود که فرید کوچولو، با مامان تو خیابون ها، کوچه و بازارها از این مغازه به آن مغازه به دنبال خرید لباس فرم مناسبی بودند، که مدرسه گفته بود. حتماً باید رنگش سرمه ای با خطهای سفید روی آستین باشد! برای خواهر بزرگش هم روپوشی کرم رنگ با مقنعه ای سرمه ای که مخصوص بچه های راهنمایی بود! مجید برادر بزرگترش هم باید کله اش را نمره چهار می زد! دل تو دلش نبود، نمی فهمید اینقدر التهاب مامان و خواهر بزرگش از چیه؟ او دائم تو خانه می گفت: باز هم شروع شد، باید و سختگیری های مدیر و ناظم و اخم و تخم معلم را تحمل کنیم! باز هم تنبیه! باز هم درس! تکلیف و جریمه! حیف، چقدر زود گذشت، کاش اصلاً مدرسه نمی رفتیم! طفلک فرید، اینها را که می شنید و صحبت های مامان رو که می گفت توی مدرسه مواظب باش این کار را نکنی . درس نخوانی، خانم معلم کتکت می زند و شنیده بود، بچه های شیطون را می اندازند تو اتاق های تاریک و... بابا می گفت آخر که چی لیسانس بگیرند، بیکار و بی عار، ویلون تو خیابونها.

فرید کوچولو اینها را می شنود . پاک ترس ورش می دارد، یعنی مدرسه اینقدر بده! چقدر سختگیرن! چند روز مونده به شروع سال پاشو توی یک کفش می کنه که من مدرسه نمی روم، جیغ می کشید و گریه می کرد که مدرسه را دوست ندارم.

دلیل اینکه بچه ها از مدرسه رفتن می ترسند چیست؟

ترس: Fear

روانشناسان معتقدند ترس یک حالت هیجانی است نسبت به خطر یا یک محرک مضر که شخص از آن آگاه است. عامل ترس می تواند یک شی ء باشد، یک انسان یا مسئله و موقعیت مشخص.

مدرسه هراسی یا ترس از مدرسه

ترس غیر منطقی از مدرسه در واقع معادل واژه School refusal به معنی امتناع از مدرسه رفتن است و یکی از نشانه های اضطراب جدائی از والدین، خانه، خانواده یا شرایطی است که به آن دلبسته و وابسته شده بود.

- امتناع از مدرسه رفتن در هر سنی دیده می شود، اما معمولاً در ابتدای هر مقطع به صورت واضح تر و عینی تر خود را نشان می دهد. تقریباً این مسئله در بین پسرها و دخترها در سنین آغاز مدرسه به طور یکسان دیده می شود، اما در سطوح بالاتر با اندکی تفاوت از یکدیگر سبقت می گیرند. در خانواده هایی که بچه ها با فاصله های زیاد از یکدیگر متولد می شوند شایعتر بوده و همانطور که گفته شد شایع ترین دلیل ترس از مدرسه در بین کودکان و در بدو ورود به مدرسه ناشی از اضطراب جدایی از والدین بخصوص مادر است.

- معمولاً مادران بچه هایی که دچار اضطراب جدایی هستند شخصیتی افراطی، مضطرب، بیش از اندازه حمایت کننده، مردد، غیرمنطقی، حساس و عاطفی (سمپاتیک) دارند که اضطراب خود را با بیان افکار منفی و اضطراب آلود و عمل خود به بچه ها منتقل می کنند.

- اغلب مادران کودکانی که ترس از مدرسه رفتن دارند، افرادی وسواسی، کم تحمل، نکته سنج و موشکاف هستند که احتمالاً خود یا یکی از نزدیکانشان در کودکی دچار همین مشکل بوده اند.

- ترس یا امتناع از مدرسه بیش از آنکه علت شخصیتی، عاطفی یا... داشته باشد، ناشی از یادگیری است. مادر یا پدری که در ارتباط خود با کودکان مفاهیم و نکته های منفی از محرکها و مکانهایی مثل مدرسه یا درس خواندن می دهند وقتی تجربه های منفی توأم با وحشت و ترس و اضطراب، خود را از دوران تحصیل و مدرسه، تنبیه و توبیخ ها به بچه ها انتقال می دهند و از آنها می خواهند مواظب رفتارهایشان باشند، خواه ناخواه، بذر امتناع و ترس از مدرسه را در افکار آنان می کارند.

یک تجربه

- علی کلانترزاده دانش آموز کلاس پنجم ابتدایی می گوید:من هیچ وقت از مدرسه رفتن نترسیدم، یادم می آید هفته اول مهر بود، درست تا یک هفته هیچ تکلیف و مشق به ما ندادند، فقط خانم معلم می آمد در مورد کتابها و درسهایمان چیزهایی می گفت و می رفت، همیشه لبخند می زد، هیچ وقت ندیدم اخم کند یا کسی را کتک بزند.

یادم می آید بعضی از بچه ها با مامان هاشون اومده بودند مدرسه، چندتایی گریه می کردن، خانم معلم با خنده به بچه ها گفت، بگین مامانتون بره خونه، بچه ها هم رفتن به مامانها گفتند برن خونه.

خانم معلم با مهربانی توضیح می داد از هفته آینده دفترچه بیاریم و مشقهایمان را چطور بنویسیم. خیلی از او خوشم آمده بود.

از علی می پرسم چطور شد از مدرسه رفتن نترسیدی؟ می گوید: آخه مامان من معلم بود، قبل از شروع مدرسه من را با خودش آورد مدرسه و با ناظم و معلم ها بازی می کردیم، با بچه های کلاس پنجم دوست شده بودیم.

مامان همیشه تو خونه از معلم ها، مهربانی هاشون و دلسوزی هاشون تعریف می کرد. راستش هیچ ترسی نداشتم، اما یکی دو تا از بچه ها هی گریه می کردند. تا جایی که با چند تا از بچه ها دست ها و پاهاشون را گرفتیم، آوردیم کلاس، همین که خانم معلم چند تا شکلات به اونها داد ساکت شدند و یادشان رفت برای چی گریه می کردند.

- یعنی هیچ وقت نشده از مدرسه بترسی؟ راستش یادمه فقط یک بار کودکستان وقتی مادرم من رو تنها گذاشت و رفت تا ۵ دقیقه گریه می کردم! اما خانم معلم وقتی تشویقم کرد بازی کنم و نقاشی بکشم همه چیز را فراموش کردم.

ترس از مدرسه در مقاطع مختلف

تجربه نشان داده امتناع یا ترس از مدرسه در هر سنی دیده می شود. اما علت ها و دلایل متفاوتی دارد.

مقطع ابتدایی: نقش والدین  و اضطراب جدایی این سن مصادف است با ساخت طرح واره هایی از محیط اطراف که توسط نزدیک ترین افراد به فرد انتقال داده می شود، کودک ۶ یا ۷ ساله آمادگی بسیار زیادی برای دریافت، ذخیره و حفظ اطلاعاتی دارد که نزدیکان به خصوص پدر و مادر، خواهر و برادر، در مورد یک شیء، مسئله، مکان یا فرد به او می دهند. هر گونه برداشت منفی و انتقال آن به کودک، التهاب، دلواپسی، تشویش، اضطراب و ناراحتی یا آرامش، انگیزه مثبت، تلاش و کوشش، شادمانی و هیجانات مثبت می تواند در واکنش کودک یک مسئله مؤثر باشد.

آنچه والدین به صورت احساس، افکار، اعمال و گفتار به فرزندشان انتقال می دهند، بخصوص در این سن او را نسبت به حضور یا عدم حضور (مثلاً در مدرسه و کلاس) تهییج می کند. ایجاد باورهای غلط نسبت به معلم، ایجاد یأس و یا ناامیدی از آینده، بیان و ابراز تشویش و نگرانی از چگونگی حضور بچه ها در مدرسه و... حساسیت منفی و واکنش عاطفی او را در پی خواهد داشت و هر گونه تأکید و تحریک کودک در این شرایط به حضور در مدرسه شدت واکنشها را افزوده و نتیجه منفی به بار می آورد.

اضطراب جدایی

عامل دیگر، اضطراب کودک از جدا شدن و از دست دادن تکیه گاه، پناهگاه و وابستگی به مادر است. معمولاً مادران سعی در وابسته نمودن کودکان به خویش دارند و به واکنشهای عاطفی آنان نسبت به ترک پاسخ می دهند که در طولانی مدت و در هنگام وارد شدن به محلی ناآشنا یا تغییر مکان بدون حضور مادر، دچار نوعی حالات اضطراب به نام اضطراب جدایی Anxiet separation می شود که خصوصیات آن اضطراب شدید، موقع جدا شدن از افرادی است که کودک وابستگی مهمی نسبت به آنها دارد. این وابستگی می تواند به خانه یا محیط های آشنا هم باشد، گاهی در بچه ها هنگام جدا شدن از مادر حتی نشانه هایی از هراس هم دیده می شود، که فراتر از آنچه که از سطح رشد آنها انتظار می رود، است.

راهنمایی

در این سن اضطراب جدایی جای خود را به امتناع از مدرسه رفتن می دهد، در واقع در این مقطع امتناع از مدرسه رفتن مطرح می شود نه ترس و آن به دلیل کسب تجربه های عینی است از حضور در مدارس ابتدایی، مشاهده رفتارها، ارائه اطلاعات واقعی یا غیرواقعی از مقطع تازه، توسط همسالان، افراد خانواده و غیره، وابسته شدن و عادت به حضور یک معلم در تمامی دروس ، تعداد کم دانش آموزان کلاس و ترس از حضور در کلاسهای حجیم یا معلم های مرد (بیشتر برای پسرها) ، عدم آگاهی نسبت به مقطع، قوانین و مقررات مدرسه، سختگیری کادر اجرایی و دبیران و در صورتی که از نظر آموزشی ضعیف بوده باشند، ترس از ناتوانی و شکست تحصیلی.

این دوره از حساسترین دوران زندگی فرد است. تحولات مربوط به بلوغ، رشد فکری و روانی، تمایل به استقلال طلبی، تغییر در ارزشها و تحولات جسمانی از این سن آغاز می شود.

 

نوجوان در این سن بسیار حساس، زودباور و تأثیرپذیر است. تجربه های قبلی از نحوه رفتار معلم، محیط آموزشی، ناظم و مدیر و روابط با همسالان در چگونگی واکنش او نسبت به محیط تازه مؤثر است.

بی تردید در آغاز هر پایه به طور طبیعی مواجه با نوعی دلشوره اضطراب و نگرانی نوجوانان در برخورد با محیط تازه تحصیلی خواهیم بود.

اخلاق و رفتار معلم، طرز تفکر او، سطح فرهنگی، کیفیت و نحوه آموزش دروس، و برخوردش با مسایل و مشکلات بچه ها، روش کلاسداری و تدریسش و شیوه های انضباطی او، جاذبه و دافعه اش ، تشویق و تنبیه، نظم و ترتیب در دوره ابتدایی و آغاز دوره راهنمایی تأثیر سازنده یا مخرب در افکار و واکنشهای او به محیط تازه دارد.

متوسطه

این دوره همراه با تغییر در نگرشها! باورها، ارزشها، تغییرات بلوغ و تحول عمیق در لایه های مختلف شخصیت است. با ورود به مقطع نظری نوجوان دوره وابستگی به والدین، کودکی و مطیع بودن را کنار می گذارد. اما نه به طور کامل! والدین به علت تغییر در ظاهر فیزیکی و سعی در مستقل شدن نوجوان، او را رها می کنند. (در واقع استقلال می دهند) اما نوجوانانی که تا این سن چه از لحاظ درسی و چه تربیتی تحت تأثیر والدین بخصوص مادران، اتکا و حمایت او بودند، ناگهان خود را بدون حامی تنها در محیطی بسیار شلوغ افرادی سختگیر و (از دید خود) خشن می بیند. تجربه سختگیریها، شکستهای درسی، توبیخ، بدرفتاری مسئولان مدرسه، تندخویی و خشونت از طرف معلم و... او را نسبت به حضور در محیط مدرسه بیزار می کند. تغییر در حجم، کیفیت و موضوع کتب درسی و افزایش تعداد دروس و ناآشنایی با واحدهای درسی و... در نخستین روزهای حضور در مدرسه او را دچار حالات عصبی و عاطفی می کند، که در نهایت احتمال امتناع از مدرسه رفتن و نهایتاً در صورت برخورد واکنشهای جسمانی مثل سردرد، دل درد، حالات تهوع و بیماریهای ناگهانی از خود نشان می دهند (این مسئله در تمامی مقاطع دیده می شود.)

عامل پنهان

آنچه معمولاً مورد کم توجهی مسئولان و دست اندرکاران مدارس و آموزش و پرورش قرار می گیرد، توجه به فضا و محیط فیزیکی مدارس است! با یک نگاه به کودکستان ها و پیش دبستانها می بینیم از کوچکترین فضایی برای جلب توجه به ایجاد شوق در بچه ها استفاده می کنند. جذابیت، شادابی و طراوت محیط آموزشی نقش مهمی در جذب، ایجاد آرامش درونی و علاقه به حضور در مدرسه دارد. کمتر مدرسه ای را می بینید که دیوارهایش آجری نباشد! یکی از مسئولان آموزش و پرورش منطقه غرب تهران می گفت: وقتی دیواره ها و محیط دبستان کنار اداره را می بینیم با آن پرچم روی دیوار و صبحگاهی، به یاد پادگان های اطراف تهران می افتم! بچه های مثل سرباز توی صف ایستاده و به زور خود را کنترل می کنند!

در واقع در مقطع ابتدایی جذابیت و زیبایی فضای مدرسه و استفاده از رنگ های شاد و تصاویر جذاب و جالب به همراه وجود فضای سبز در مدرسه می تواند در تغییر نگرش و کاهش اضطراب بچه ها مفید باشد. کلاسهای کوچک و تاریک یا بسیار وسیع با تعداد زیاد دانش آموز، بچه ها را در نخستین تجربه حضور در مدرسه وحشت زده می کند! سال قبل در یک نظر سنجی که از بچه ها به عمل آوردم، اکثراً معتقد بودند مدرسه مثل زندان است!

بچه ها مثل سرباز باید مراقب هر نوع رفتاری باشند! همه چیز درس است! معلم ها اغلب کم حوصله، عصبانی و زودرنج می باشند. هر چند هستند معلم هایی بسیار پر نشاط، شاداب و خنده رو...

راهکار

والدین تجارب افکار بازخوردهای منفی خود را به کودکان و نوجوانان انتقال ندهند، با تأکید بر مراحل مختلف رشد کودکی و نوجوانی و تغییرات هر مرحله والدین رفتارهای خود را متناسب با این تغییرات، تغییر دهند. در سنین ابتدایی از ترساندن بچه ها، ایجاد رعب و ترس از معلم، تشبیهات (اگر بچه خوبی نباشی میگم معلم تو را تو کلاس حبس کند) خودداری کنند. خاطرات، یادواره ها و تجارب مثبت، شاد و جالب خود با معلم های دوره ابتدایی را با بچه ها در میان بگذارند، از معلم ها با القاب خوب (با لبخند) یاد کنند. آنها را مهربان و دلسوز بدانند و به بچه ها انتقال دهند، پیش از آغاز مدرسه آنها را با مسئولین، معلم ها و محیط مدرسه آشنا کنند، به هیچ وجه به خاطر ضعف در فهم یا انجام تکالیف، تنبیه یا توبیخ نکنند. بچه های دیگر را به رخشان نکشند، تفریحات آنها را محدود نکنند، و دلیلش را مدرسه رفتن قلمداد نکنند. بچه ها را در دوره ابتدایی به خود وابسته نکنند، سعی کنند روشها را به آنها بیاموزند و بگذارند خودشان با کمک و یاری والدین در حد اعتدال تکالیفشان را انجام دهند. برای جلوگیری از انزواطلبی و دوری گزینی سعی کنند از دبیران در منزل استفاده نکنند، آنها را تا می توانند در محیط های آموزشی و حضور در جمع قرار دهند.

نکاتی برای مسئولان

برای کاهش هر چه بیشتر مشکل امتناع از مدرسه سعی کنید در هر مقطع از وجود کارشناسان روان شناسی و مشاوره به صورت مستمر در مدرسه بخصوص ابتدایی و راهنمایی استفاده کنید. مشاور با ایجاد روابط عاطفی پایدار خواهد توانست بچه ها و نوجوانان را جهت ورود به مقاطع مختلف آماده و شیوه برخورد با مسایل و مشکلات عاطفی و آموزشی را به آنها بیاموزد.

"محیط آموزشی و فیزیکی مدرسه ها را شاد کنیم، جذابیت مهمترین عامل جذب بچه هاست."

 


شنبه 28 مرداد ماه سال 1385
بزرگترها ، کودکان و تکالیف مدرسه

تکالیف مدرسه و نکاتی مهم برای والدین.
کمک بیش از حد به کودک باعث می شود که او برای همیشه از گفتن این جمله که :" من این کار را کرده ام " محروم شود و فقط به جای آن بگوید : " مادر آن را برای من انجام داد." بهبود شیوه درس خواندن، در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.

ممکن است در بسیاری از خانواده ها زمان انجام دادن تکالیف، هم برای فرزندان و هم برای اولیا ، پر از اضطراب و نگرانی باشد. تحقیقات به وضوح نشان می دهد که انجام دادن تکالیف نه تنها در یادگیری فرزندان مؤثر است،  بلکه مهارت هایی را که آن ها برای موفقیت در مدرسه و زندگی لازم دارند، بالا می برد. مهارت هایی مانند سازمان دهی امور، حل مشکلات، تمرکز حافظه، تنظیم هدف و پشتکار در کارها، از این ج
کمک بیش از حد به کودک باعث می شود که او برای همیشه از گفتن این جمله که :" من این کار را کرده ام " محروم شود و فقط به جای آن بگوید : " مادر آن را برای من انجام داد." بهبود شیوه درس خواندن، در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
چند راهنمایی برای موفقیت کودکان در زمینه انجام دادن تکالیف
نقش خود را در مقام یک کمک کننده و نه یک شخص فعال و انجام دهنده تکالیف تشخیص دهید. گاهی اوقات ممکن است برای جستجوی راههایی جهت موفقیت فرزندانمان ، زحمت زیادی متحمل شویم و به او کمک اضافی برسانیم. اما باید مطمئن بشویم که خود او کارش را انجام می دهد. زیرا یکی از عوامل رشد اعتماد به نفس این است که در یابیم کاری را که باعث سربلندی ما می شود، انجام داده ایم. کمک بیش از حد به کودک باعث می شود که او برای همیشه از گفتن این جمله که : " من این کار را کرده ام " محروم شود و  به جای آن فقط بگوید: " مادر آن را برای من انجام داد."
• به سعی و تلاش کودک خود اهمیت بدهید و فقط نتیجه نهایی را در نظر نگیرید. کودکان باید اهمیت سخت کوشی را یاد بگیرند. انجام دادن تکالیف این فرصت را برای شما فراهم می آورد که پشتکار او را برای انجام دادن کارهایش تقویت کنید. چند شعار سازنده نظیر " تسلیم نشو" یا " تا وقتی که موفق نشده ای ، آرام نگیر" یا " ما، در خانواده ، کاری را که شروع کرده ایم به پایان می رسانیم" را در خانواده خود ملاک قرار دهید. ویژگی مهم برای انجام دادن تکالیف، القای پشتکار به کودکان است. و تنها کاری که باعث می شود آن ها کوشش را با ارزش بشمارند ، تأکید پیوسته ما بر این گفته نیست که :" مهم این است که فقط شروع کنی ؛ بلکه باید کارت را به پایان برسانی."
• تأکید کنید که انجام دادن تکالیف ، وظیفه اوست و نه شما. در برابر این وسوسه که در کنار او بنشینید و تکالیف را با هم انجام دهید، مقاومت کنید و فقط زمانی که واقعاً نیاز داشت، یاری اش دهید. اگر کودک شما مشکلاتی دارد، به او کمک کنید تا از طریق مسأله های ساده ای که طراحی می کنید، متوجه مشکل خود بشود. سپس کار را مرحله به مرحله پیش ببرید و سعی و تلاش او را برای انجام دادن آن ها زیر نظر بگیرید. از او بخواهید تکالیف کامل شده خود را در پایان هر قسمت به شما نشان دهد. این نیز راهی است تا مطمئن شوید که فرزندتان دستور العمل ها را به طور صحیح انجام میدهد یا هنوز حتی در جزئیات به شما متکی است.
• تکالیف را به قسمت های کوچک تقسیم کنید. قسمت بندی تکالیف به ابعاد کوچک معمولاً برای کودکانی که در پی گیری کارها کم حوصله اند یا برای توجه به مطالب تمرکز کمی دارند یا برای انجام دادن درست کارها زیادی نگران اند، مؤثر است. به کودک خود بگویید قسمتی از کار را در زمان معین انجام دهد و در پایان هر قسمت، استراحت کوتاهی بکند. همچنین می توانید حجم قسمت ها را بیشتر کنید تا اعتماد به نفس کودکتان بیشتر شود.
• برنامه ای با موافقت یک دیگر تنظیم کنید و ساعات انجام دادن تکالیف را در آن مشخص سازید و حتماً به آن عمل کنید. حتی بهتر است این برنامه را در جای قابل مشاهده ای نصب و باهم امضا کنید. بسیاری از کودکان پس از بازگشت از مدرسه احتیاج به استراحت دارند. برخی دیگر دوست دارند بلافاصله مشغول کار شوند. بهترین زمان را برای انجام دادن تکالیف فرزندتان پیدا و بکوشید آن را تقویت کنید. کشیدن یک صفحه ساعت، که زمان انجام دادن تکالیف را نشان می دهد، برای کودکان کوچک تر بسیار مفید است.
منبع : www.farzand.com

مجله رشد آموزش ابتدایی، شماره 6، اسفند ماه 1382

 

 

 


پنجشنبه 18 خرداد ماه سال 1385
آیا دانش آموزان نسبت به گذشته بی انضباط تر شده اند؟(قسمت دوم)

گویا بیشتر معلمان از تحولّات انضباطی روزافزون دانش آموزان توجیه و تفسیر شفافی ندارند و بیشتر مایل هستند سازش داشته باشند نه سازگاری.برای همین معلمان روابط سنتّی بین شاگرد و معلم را الگویی برای عدم سازگاری با شرایط جدید رفتاری دانش آموزان می دانند و همیشه از گذشته بخوبی یاد می کنند و داستان گذشته خود را با معلمان بازگو می کنند.و انتظار دارند که دانش آموزان زمان حاضر مثل گذشته رفتار کنند. همچنین در شرایط حاضر معلمان با رفتارهای صبورانه شدیدی دست و پنجه نرم می کنند.گرچه چنین رفتارهایی پسندیده نظر می رسد.امّا در این مورد،چنین رفتارهای خود دارانه ای آنها را سر خورده و خسته می کند.چون معلمان از نظر روانی به این رفتارهای صبورانه اعتقاد ندارند و چنین درک می کنند که رفتارهای صبورانه ،دانش آموزان گستاخ را ممکن است گستاخ تر بکند.شاید هم معلمان برای شرایط حاضر از نظر روانی آمادگی ندارند،چون نگرشهای معلمان بیشتر با آموزش و پرورش سنتّی سنخیّت دارد.که طبق آن دانش آموز باید مطیع معلم باشد.معلمان از دیر باز تمایل داشته اند که از دانش آموزان مطیع و سر به زیر تفسیر مثبتی داشته باشند.حتّی حّق تنبیه بدنی را برای خود محفوظ می داشتند. و دوست داشتند که یکّه تاز میدان باشند.شرایط حاکم بر زمان گذشته نیز چالشهای جّدیی را در این رابطه بوجود نمی آورد برای همین خصومت های دیرینه معلم و دانش آموز به نفع معلم تمام می شده است.اما تحولات دو دهه گذشته در روابط بین معلم و شاگرد به نفع شاگرد تمام شده است و معلم ضمن تلاش برای حفظ قدرت ظاهری خود،از درون بطور پنهانی تضعیف شده است.

تنزّل قدرت معلمان نیز به دلایل زیر بوده است:

1- فقر و تنگدستی.

2- پائین آمدن منزلت اجتماعی معلمان.

3- افزایش حمایت از دانش آموز،در مقابل ،کاهش حمایت از معلم .

4- افزایش اختلاف نگرشها و عقاید معلمان با اکثریت جامعه به علت عقب ماندن از تحولات سریع جامعه.

در چنین شرایط معلم تمایل پیدا می کند تا بیشتر به مشکلات درونی خود فکر کند.و از بسیاری واقعیت ها یا غافل می ماند و یا بی تفاوتی را در پیش می گیرد.

در مقابل دانش آموز خیلی پر انرژی تر از گذشته هر روز در کلاس درس با اطلاع از وضعیت نا به سامان معلم زیرکانه او را به تصویر می کشد.

چنین قضاوت های نشان می دهد که چگونه پائین آمدن قدرت معلمان فرصت بروز رفتارهایی را به دانش آموزان می دهد که معلم آنرا در کلاس ممنوع ساخته است.

از عوامل مهم افزایش بی انضباطی دانش آموزان عبارتند از:

الف)- عوامل درونی آ.پ

1-  کافی نبود ضوابط و مقررات انضباطی حاکم بر مدارس و بعضا عمل نکردن به آن .

2- کاهش قدرت معلمان.

3- افزایش حمایت از دانش آموزان از طرق مختلف از جمله ممنوعیت تنبیه و غیره.

4- گسترش دیدگاههای جدید آموزش پرورش که براساس آن تکیه بر دانش آموز محوری است.                                     

ب)- عوامل اجتمائی

1- افزایش فرزند سالاری در جامعه.

2- تغییر نگرش اولیاء در تربیت فرزندان شان.

3- افزایش بی انگیز گی نسبت به درس در میان دانش آموزان به علت عواملی چون، بیکار بودن افراد تحصیل کرده و نقش ضعیف ادامه تحصیل در کسب وضعیت معیشتی خوب و غیره.

همه این عوامل از طرق مختلف در افزایش بی انضباطی دانش آموزان تأثیر دارد. و ما با شرایط حاضر باید راهکارهای منطقی در پیش بگیریم.و نگرشهای خود را منطبق با تحولات روز عوض کنیم.و دانش آموزان امروزی را با دانش آموزان گذشته مقایسه نکنیم.

برای برخورد با وضعیت حاضر آموزشهای ضمن خدمت را برای معلمین پیش بینی کنیم. چون  نیاز دارم که وضعیت فعلی دانش آموزان خوب درک کنیم.علاوه بر آن نه تنها در مقررات مدرسه اصلاحات جدی را به عمل آوریم بلکه آنرا عملی سازیم تا محیط مدرسه برای اهداف آموزشی و تربیتی کاملاً امن باشد. این را هم نباید فراموش کنیم که داشتن معلمان قدرتمند وبا انگیزه می تواند بسیاری از مشکلات مدارس ما را حل کند.

 


پنجشنبه 18 خرداد ماه سال 1385
آیا دانش آموزان نسبت به گذشته بی انضباط تر شده اند؟(قسمت اول)

 امروزه بیشتر معلمان به این مسئله می اندیشند که دانش آموزان نسبت به دو دهه گذشته، از نظر رفتارهای انضباطی متحّول شده اند و این تحول نیز در جهت منفی بوده و دانش آموزان نسبت به گذشته بی انضباط ترشده اند.البته این مسئله به این معنی نیست که ما باید مدارس را بسیار متشنج ببینم بلکه فراوانی چنین رفتارهایی نسبت به گذشته افزایش یافته است.

منظور ما از رفتارهای انضباطی،رفتارهایی هستند که در چهارچوب ضوابط و مقررات مدرسه مطرح می شوند.که طبق آن از چهارچوب خارج شدن دانش آموزان از آن ضوابط و مقررات می تواند موانعی را در مدرسه برای تحقق اهداف آموزشی و تربیتی بوجود آورد.که مهمترین نمودهای این رفتارها عبارتند از:

1- بی اعتنایی و عملکرد خود سرانه در مدرسه

2- شلوغی و بی قراری در کلاس (خنده ها و شوخی هایی افراطی وبه هم زدن نظم کلاس و...  . )

3-انجام ندادن تکالیف درسی.

4- تلاش برای تقلب در امتحانات رسمی و غیر رسمی.

5- طغیان و اعمال خشونت بر علیه کارکنان مدرسه.(معلم و معاون  و مدیر و...  .)

بنظر می رسد که ما در شرایط کنونی مصداقهای زیادی از بی انضباطی را در مدارس مشاهده می کنیم.و کمتر معلمی است که با مواردی از رفتارهای بی انضباطی خود را در مدرسه درگیر نکرده باشد.امروز بیشتر معلمان برای تفسیر چنین رفتارهایی توجیهات خاص خود را دارند.امّا آنچه مسلم است قسمتی از بی انضباطی دانش آموزان اعتراض به شرایطی است که طبق آن،آزادی و ارزش آنها نادیده گرفته می شود. چون معلمان تمایل دارند که قدرت مسلط کلاس باشند این به طور ضمن آزادی و ارزش دانش آموزان را با محدودیت مواجه می سازد. در قرنی که ما درآن زندگی می کنیم روز بروز جامعه و ابعاد آن پیچیده تر می شود و نقش تربیتی والدین به عنوان قدرت تعیین کننده ضعیف تر می شود و فرزندان جامعه الگو ها و ارزشهای تربیتی خود را بیشتر از طریق برنامه های تلویزیون،ماهواره،دوستان و غیره بدست می آورند.گسترش چنین رویه ای نوعی آزاد اندیشی را برای دانش آموزان تلقین می کند چیزی که مدارس ما با آن کمتر سنخیت دارد. و با آن مقابله می کند.در نتیجه نوعی دوگانگی بین دانش آموز و محیط های مدارس بوجود می آید. و این برای دانش آموز فر افکنی های را بوجود می آورد که نمودهای آن می تواند بصورت بی انضباطی ظاهر  شود.

 گسترش پدیده بی انضباطی می تواند مشکلات زیادی در مدرسه تولیدی کند که رسیدن به اهداف آموزشی و تربیتی را با مشکل مواجه سازد. و مسئولین مدرسه را مجبور سازد تا انرژی زیادی را برای حل آن صرف کنند. مهمتر از این ها به خطرافتادن امنیت روانی معلم است. معلمی که در اخراج چنین دانش آموزانی از کلاس با محدودیت روبروست. و به او توصیه می کنند که مدبرانه رفتار نماید. از طرف دیگر چنین توصیه هایی در بین معلمان حرف و حدیث های زیادی در پی داشته است. که آنها چنین وضعیتی را مناسب نمی دانند.

ما برای کنترل دانش آموزان بی انضباط با مشکلات متعددی روبرو هستیم که برخی از آنها عبارتند از:

1-  ضعف و کافی نبودن مقررات و ضوابط انضباطی مدارس.

2- کاسته شدن قدرت معلمین در کلاس.

3- زیاد بودن تعداد دانش آموزان در کلاسها در برخی از شهرها.

4- تغییر نگرشها و افزایش توقعات والدین از مدارس.

ظاهراً آموزش و پرورش نیز مایل است چهار چوبهای سهل گیرانه ای را در مقابل دانش آموزان بی انضباط در پیش گیرد.چیزی که معلمان از آن بنام حمایت از دانش آموز در مقابل معلّم یاد می کنند.امّا سهل انگاری در این زمینه می تواند عواقب بدی را بیار آورد.چون وجود و ادامه حضور یک دانش آموز بی انضباط می تواند کلاس و محیط مدرسه را با انواع مشکلات روبرو سازد و همچنین می تواند الگویی باشد برای دانش آموزانی که،در شرایط عادی منطقی به نظر می رسد امّا محیط های آلوده، آنها را از حالت تعادل خارج کرده و انرژی آنها را در غیر موضع خود به صرف می رساند.


<<    1      2   
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

کپی از مطالب این سایت با ذکر منبع و نویسنده بلامانع است
عنـــاوین آخـــرین یـادداشـــت ها

به وبلاگ مدرسه خوش آمدید!
دبیر هستم و در یکی از دبیرستانهای استان تهران تدریس می کنم.
هدف از ایجاد این وبلاگ نوشتن و گردآوری مطالبی  با محوریت آموزش و پرورش برای آگاهی بخشی به معلمان عزیز و اولیاء دانش آموزان است. مطالب این وبلاگ از منابع مختلف تهیه شده و برخی از مقالات هم توسط مدیر وبلاگ نوشته میشود. امیدوارم در صورت استفاده از منابع دیگران بتوانیم رسم امانت داری و اخلاق مداری را رعایت کنیم.
با تشکر فراوان.
payam_bmf-ya-h-o-o.c-o-m

. ..

صفحه بعدی